هرچه داریم همه از کرم عباس است...
هر که با خامنه ای شد بدگمان--- حق ندارد پانهد دراین مکان
از زماني که «آقا» فرمودند که قمهزني حرام است، از همان سال تا امروز من قمه نزدم.

به گزارش فردا: نريمان پناهي از مداحان قديمي مراسم اهل بيت در گفتگو با نشريه «سپيده دانايي» با تاکيد بر اينکه در گذشته در قم قمه ميزده است، گفت: ما از قديم قمه ميزديم. اما از زماني که «آقا» فرمودند که قمهزني حرام است، از همان سال تا امروز من قمه نزدم. بعد از اين فتوا گذاشتم کنار. وي با اشاره به اينکه در هر مجلسي حاضر نميشود، گفت: هر مجلسي هم که براي مداحي ميروم، اول تحقيق ميکنم که صاحب مجلس انقلابي و با شهدا هست يا نه؟ من در هيأتهايي که با ولايت فقيه مشکل دارند هرگز نميخوانم. کساني که با انقلاب و شهدا کاري نداشته باشند، من هم با آنها کاري ندارم.
آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی
سؤال: اگر قمه زدن باعث وهن مذهب شبعه شود آيا در اين صورت قمه زدن جايز است؟
جواب: بسمه تعالي ؛ اصلا موجب وهن نمي شود ؛ بلكه عكس آن مشهود است

ادامه متن را در ادامه مطلب بخوانید .
تاخداوندی خدا برجاست
پرچم سلطان کربلا بالاست
یاعباس ابن علی ادرکنی

چشمها از هیبت چشمم به پیچ و تاب بود
محو چشمم چشم ها و چشم من بر آب بود
چشم گفتم چشم دادم چشم پوشیدم ز آب
من سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود
عقل گفتا بنوش تشنه لبي
عشق گفتا مگر كه بي ادبي

من عاشـق آن رهبــر نورا نــی خـویشم
آن دلبــر وارستــۀ عـرفـانـی خــویشم
عمـری است غمیـنم ز پریشانـی آن یار
هـر چنـد که محزون ز پریشانی خویشم
در دام بـلایت شـده ام سخـت گرفتـار
امـواج بـلای دل طوفــانــی خـویشم
چون نقـش نگـارین تو بر دیـده در افتــد
گمگشتــۀ این دیـدۀ بـارانــی خـویشم
زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت
در کوهم و در دشـت و بیـابـانی خـویشم
از شـوق وصال تو چه ویرانـه شد این دل
چندی است که شاد ازدل ویـرانی خویشم
یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست
عمری است که مشغول نگهبـانی خـویشم
دل کنـده ام از عـالـم دنیــایـی و لیکـن
دلـبستــۀ آن یـار خـراسـانــی خـویشم
تـوفیـق زیـارت بـه جمـالـش نـدهنــدم
این غــم به که گویم غم پنهانـی خـویشم
زان روز که در بنـد نگـاه تـو اسیـرم
افسـردۀ دیـدارم و زنـدانــی خـویشم
سرباز و نگهبـانـم و هم حامـی جـان از
جـمهـوری اسـلامـی ایـرانــی خـویشـم
من گـرچـه در ایـن دایـره شاعـر نیم امـا
تضمیـن گـر شعریش به نـادانـی خویشم
السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق، يابن رسول الله

اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.
من هروقت به مشکل بر میخورم میرم در خونه ی بی بی ام البنین.
خانم خیلی مهربونه ونمیزاره کسی دست خالی از در خونه اش برگرده
سقا خونه بنا کنیم با شور و احساس
سر قبر ام البنین مادر عباس
ما ها که سید نشدیم
دلخوشیمون همینه
که مادر ما عامی ها
بی بی ام البنین
قمر شبهای عشق

عباس تو کیستی که هفت آسمان زمزمهگر نام توست و هستی در تفسیر وسعت روح بی ساحلت مانده است! ای ماهتاب آسمان کربلا، ای قمر شبهای عشق، ای ساقی دشت سخاوت، تو کیستی که عظمت بر آستانت سر میساید و فتوت و عشق در قاف وجود تو پر میریزد؟
تو کیستی که پاکبازی و ایثار همزاد تو نیافته است و آب، آبرومندتر و زلالتر و سخاوتمندتر از تو ندیده است؟ قامت بلند تو، قله عشق است که کوهنوردان فضیلت و شرف را به خود میخواند. سیمرغ دل هیچ عاشقی، آشیانی فراتر از تو نیافته است.
ای ابوالفضل، تمامی فضلیتها، یکجا در سیمای تو و سویدای قلبت خانه گرفت، مکرمت و عزت، حریت و غیرت، جوانمردی و حمیت، سخاوت و فتوت وامدار نام والای تواند.
ای عباس، چگونه میتوان تو را ستود که فرزند برادرت- شاهد تبدار کربلا، حضرت سجاد- فرمود: وقتی عباس عمویم در عرصه محشر حاضر شود همه شهیدان بر او غبطه خواهند خورد؛ درخشش سیمایش، روشنای قیامت و عظمت و پایگاهش رشک شهدا خواهد بود.
اگر صحرای آتشخیز کربلا، نامی آشناتر از تو نداشت، اگر پناه و آرامشگاهی برای کودکان تشنهکام حسین جز تو نبود، بیشک در صحرای آتشخیز قیامت نیز، نام تو آشناترین نامهاست.
تو فرزند کسی بودی که شبانگاه در بستری که بوی مرگ میداد و چهل شمشیر تشنه تهدیدش میکرد خوابید تا جان پیامبر در امان باشد، تو نیز روز عاشورا پیش روی حسین گام میزدی تا جان برادر را در صفیر تیرها و پرواز نیزهها سپر باشی. یا اباالفضل! شرم باد فرات را که عطش تو دید و هنوز پای رفتن داشت. چگونه در دامنت نیاویخت و با تو تا کنار خیمهها همسفر نشد؟
همه آبها عرق شرمی بر پیشانی زمیناند؛ شرمسار کف آبی که تو ریختی و یاد عطش کودکان و کام تفتیده برادر از نوشیدن بازت داشت.
موج بلندی که در وجودت برخاست، موج تمنا را فرو شکست و امواج آب وسوسهگر را به زبازی گرفت. تو آن لحظه با خویش گفتی: یا نفس من بعدالحسین هون... ای نفس آیا بیحسین آب مینوشی؟
فریادی که تو بر خویشتن زدی، در هفت آسمان پیچید و در امتداد همه قرون طنین افکند و نهایت سخاوت را در نمایشی عظیم نمایاند. امروز، آنان که بر نفس خویش نهیب نمیزنند و برادر را بر خویش مقدم نمیدارند، عاشق تو نیستند. امروز هر کس، با دستهای جدا گشتهات بیعت دارد و بیقرارنه تشنگی و عطشت را میگرید، نمیتواند بینشان از ایثار تو باشد.
هر کس عطش مکتب ابوالفضل دارد باید ایثار را بشناسد، حمیت را بفهمد و فتوت و آزادگی را در آینه بیغبار روحش ببیند. هر کس ابوالفضل را عاشق و آشناست، بیحسین گام برنمیدارد و بیعشق نمیمیرد و بیاسب جوانمردی و فتوت در میدان زندگی جولان نمیدهد.
هر کس عباس را عاشق است. برای دوست حتی در لحظه شهادت لبخند را فراموش نمیکند که نظارهگری در کوفه میگوید من به چشم خویش دیدم لبان عباس بر فراز نیزه به لبخندی آراسته بود و نقش عبادتی طولانی زینت پیشانیش بود. سلام ای عباس، ای ابوالفضائل، سرها بیشور تو و دستها تهی از ارمغان عظیم کربلایت، مباد. درهایی از ایثار و پاکبازی و فضیلت برویمان بگشا و به فرات زلال سخاوت و حمیت رهنمونمان باش.
خراب ترین
گناه می چکد از سقفِ اعتقادِ گِلینم
میان این همه سنگ بنا خراب ترینم
سوار ناقه ی معراجم و عروج ندارم
به گِل نشسته تقلای پای آهِ حزینم
تنیده پیچکِ عصیان به دور ساقه ی زردم
نشسته آفتِ تردید، روی برگ یقینم
نه آسمانِ بزرگی نه یک ستاره ی روشن
نه هیچ دستِ بلندی که خوب ماه بچینم
به شکلِ ظاهری ام هیچ اعتماد نشاید
دچار زلزله ای سخت گشته کوهِ یقینم
لبریزِگناه
من از خجالت گرم گناه لبریزم
من از تغافلِ عفو اله لبریزم
بجز شکست ندارد نتیجه کردارم
تلاشِ جاهلم از اشتباه لبریزم
بجز ندامت از این سینه برنمی خیزد
غبار آینه هستم از آه لبریزم
کسی که همسفرم شد به دردِسر افتاد
مسیر غفلتم از کوره راه لبریزم
نگاهِ منتظرم از امید سرشارم
امیدِسرشارم از نگاه لبریزم
نوشته اند مرا سرنوشتِ یوسف شهر
زِ نابرادری و گرگ و چاه لبریزم

هر روز 17 بار بر سجاده به جزر و مد
می ایستیم تا "دریاشدن" فراموشمان نشود
.jpg)
ای که حاجت زحسین می طلبی دقت کن
پرچم شاه به سوی حرم عباس است
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

حیف باشد گرمن از عباس جزعباس خواهم
دل تمنایی ندارد غیر سودای ابوالفضل
خانقاه ما زمین کربلاست پیر ما سقای دشت کربلاست
رکن سنگین را به زینب داده اند سر هردین را به زینب داده اند
درسمینار بزرگ عاشقان لوح زرین را به زینب داده اند
----------------------
زینب کبری زحق شوکت گرفت عشق را در حیطه خدمت گرفت
در جدال عشق بازان خدا زینب از هر عاشقی سبقت گرفت
---------------------
ماازخم غدیربه شور و شعف شدیم برتیرغمزه شه مردان هدف شدیم
باذکرحق بسوی حقیقت شتافتیم درحج عشق محرم شاه نجف شدیم
........................................
من چه دارم که سزاوار توهیچ من چه دارم که تو را در خور هیچ
توهمه هستی من توچه داری همه چیز
تو چه کم داری هیچ









