هرچه داریم همه از کرم عباس است...
هر که با خامنه ای شد بدگمان--- حق ندارد پانهد دراین مکان
خداحافظ ماه پر خیر وبرکت رمضان وسلام بر عید بندگی خدا
عیدسعید فطر بر مسلمانان جهان مبارک باد
۰
يابن الحسن!
سي شب به تو التماس کردم
اين لحظه جواب طالب ام من
خواهي بنواز و خواه رد کن
احسان و عتاب طالب ام من
از کوي تو بوي عطر آمد
برخيز که عيد فطر آمد
امشب که منم فتاده عشق
ساقر بزند ز باده عشق
خطي تو بيا بخوان برايم
از نامه سرگشاده عشق
آن نامه که دادي از برايم
با مطلع بي فتاده عشق
گفتي که سحر بيا به کويم
اي خسته ز سير جاده عشق
مائيم ولي تو مخور غم
اي بنده خانزاده عشق
از کوي تو بوي عطر آيد
بر خيز که عيد فطر آيد
متاسفانه باز هم سیاست
این شعر که معروف به بحر طویل است را در وبلاگ.::دو قدم مانده به صبح::.دیدم حیفم اومد که نزارمش تو این وبلاگ.خیلی جالبه
آیا از متن و ماجرای نامه کروبی به حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی اطلاع دارید؟ البته که مطلعید چون تا لحظه نگارش این مطلب، جز شخص خواجه حافظ شیرازی، کس دیگری از متن و ماجرای این نامه بیخبر نمانده. ایشان در آن نامه اشاره کرده اند به هتک حرمت دختران و پسران بازداشتی و البته ایشان طبق عادت دوستان همفکرشان، نیازی ندیده اند تا برای ادعای خود دلیل و مدرک و سند و حتی شاهدی رو کنند. آنچه موقع خواندن این نامه به ذهنم رسید آن بود که ای کاش خواندن آن برای افراد زیر هجده سال، ممنوع میشد. آخر ایشان با ذکر برخی جزئیات از نتایج و اثرات اتفاق مورد ادعا بر بدن برخی از آنها به نحوی سخن رانده است که گویا قصد تریس آناتومی بدن انسان را داشته اند. خلاصه آنکه متن ما این است؛ ظاهر و باطن:
اندر باب ماجرای کروبی و نامه ایشان به رفسنجانی و باقی قضایا
بحر طویل

ای که تو جانان منی هم وطنی هم سخنی با من و همراه منی. گوش دلت باز نما تا که بگویم به تو اینک سخنی. صحبت ما و سخن ما و همانا کلماتی که بود روی لب ما به چنین انجمنی؛ هست در اوصاف یکی مرد خدا، شمع فروزان شب تار همه خلق مسلمان خدا. شیخ قدیمی رخ و شاداب دل مملکت و ملک و جهان و همه ی کشور و تاریخ من و ما و تو و اکبری و اصغری و عفت و نازی و پری و فرح و نادر و فرهاد و فریدون و قلی!!!
شیخ نگارین رخ و خوش تینت و خوش هیبت و خوش چهره و خوش خنده وخوشحال و همان آدم فرزانه و پاکیزه و اصلاح طلب، مهدی کروبی و آقای یکی حزب بزرگی که بود هستی و سرمایه ملی و یکی گفته که نامش ز ازل بوده چنین:
" اعتماد ملی "
الغرض او شیخ بزرگ همه اصلاح طلب های دیار من و ما باشد و نامش همه اوقات خدا ورد زبان ها و به روی لب ما باشد و درد دل او جز غم امثال من و ما نبود جان خودم، غصه دنیا نخورد مرگ خودم،مال به یغما نبرد،چنگ به دنیا نزند،در قدمش جا نزند، با همه مردم ما، صحبت بیجا نزند.
شیخ عزیزم نه که صادق بود او، توی سیاست، نزند همچو رفیقان و رقیبان و سروش و دگران هیچ کلک. او اگر از درد بپیچد به خودش سر به بیابان نزند. لیکن اگر لازم و ملزوم شود، نامه خوش خط و پر از رنگ و بدون سند و مدرک و بیجا به حریفان بزند! تا که در آن درج کند: قصه آن غصه که پای تلفن گفته به او یک زن شایسته!!! که کهریزک و زندان و شلوغی و شب و زور و خشونت شده بود و پس از آن هم شده بود آنچه نباید بشود وانچه زبان قلم بنده نچرخد که بگویم به شما گفته آن بانوی شایسته چه بودست و چه گفتست و چه نالیده و با شیخ چه رازی به میان او بنهاده!
قصه چنین است که آن بانوی شایسته به کروبی مظلوم چنین گفت که:
جز با تو که خود محرمی و سِر مرا و سخن جان مرا خوب شنیدی و یقین بهر تلافی چنین ظلم بزرگی که روا گشته به من یکسره از جای بخیزی و برای همه ما تو عزیزی و تمیزی و مبادا که برایم ز دو چشمان تَرت اشک بریزی که نه راضی به دل تنگ توام پیرو آهنگ توام کفتر خوشرنگ توام وای که من منگ توام گر بدهی اذن جهادی تو را نیک بدان بهر تو و ارتشتان یکسره سرهنگ توام . . .
وای که در سینه شیخ از سخنش آتش غم شعله کشیدست و به هرجا که رسیدست، گرفتست و بسوزانده همه سوختنی ها و همه مخزن آشغالی و آنگه به دلش کینه گرفتست و به دور تن خود، کرده چو یک حلقه، عبا و به زمین و به زمان گیر بدادست و خبر هیچ ندارد که چنین حرف گزافی سندیت که ندارد،نه که شاکی و وکیل و متشاکی و خبرآر و خبردار و گنهکار و بدهکار و زیانکار در این شهر و در این مملکت وگنبد دوار که سهل است بگو کل جهان و همه گیتی و گوئی همه آفاق ندارد.
ولی شیخ عزیزم تو چنان نامه پرسوز نوشتی که فراموش نمودی ادب و عفت و عقل و خرد و شأن و حیا، کبکبه و دبدبه ات را که نشایسته بود گفتن بعضی سخنانی که شود سرخ هر آن کس که شنیدست کلام تو و از زور خجالت به سه کنج پس دیوار خزیدست ز بس آب شود سنگ به پیش سخنت از سر شرم؛ ای تو که شیخی و عزیزی که تو در کسوت و در بین لباسی و اگر فکر کنی هیچ نداری مگر آن کسوت روحانی و گر آن نبود هیچ نباشد که بخواهم به تو تعظیم کنم، یکسره تکریم کنم، یا که از آن بیم کن.
لیک بدان ای پدر معنوی سابق کرباسچی و حامی افکار سروش و مثلاً قوم اقلیت و جریان خطای دگراندیش و کج اندیش و ره کج شده درپیش، که ایران وطن ماست چونان پیرهن ماست وطن تاج سر ماست چه ترکیم و چه لر یا که بلوچیم و یا کرد و لکیم و عربیم و چه بگویم که چه آن سنی و این شیعه و دیگر همگی مردم این خاک همه پیرو عشقیم و به تفریق نگنجیم و دل از رهبر و از دین و وطن باز نداریم که این عهد کهن بسته به خون شهدا، ای که فراموش نمودی تو مرام شهدا وای پناهم به خدا از تو و امثال تو و از بدی حال تو و کثرت اموال تو و صحبت هر سال تو ای بنده در بند خدا.
الا دکتر خوبان الا محرم جانان الا عشق یتیمان الا ای تو رئیس همه دولت خوبان. گر امروز نداری تو وزیری به وزارتکده گنده ارشاد، بجای خود صفار، نظیری بنما نصب که ممنوع کند بهر همه خواندن مطبوعه ایشان مگر آن کس که بود سن وی اندازه قانونی و هجده بود او را همه تعداد بهاری که بدیدست به عمرش.
که اگر کودک ده ساله بخواند ورق نامه او را و بپرسد ز پدر معنی الفاظِ در آن را نه پدر بلکه عمو وهمه آبا و همه جد وی و خاله و دایی و پسر عمه و همسایه دیوار به دیوار و خود خاتمی و موسوی و جنبش سبزی و دگر محترمان کِی بتوانند بگویند که معنای سخیف کلماتش چه بود حرف حسابش چه بود، بحث کتابش چه بود، نکته نابش چه بود، آخر سر آنکه بگوید سخنش نعره مستانه بود سوتی جانانه بود گفته خصمانه بود، شرم بود، عار بود گر چه به تکرار بود.
ایام سوگواری امام المتقین امیرالمومنین بر همه ی شیعیان جهان تسلیت باد

اصلا بعید نیست که یک مرد محترم
را با دو دست بسته ببینیم باز هم
با چشمهای خیره نگاهش کنیم و او
چیزی به ما نگوید و ما مردم شکم
بعد از غذا که از جگر او شده درست
با چشمهاش قهوه و چایی کنیم دم
حتی بعید نیست که این مرد مدتی
از ما کمک بخواهد و ما نیز لا جرم
عمدا به روی خویش نیاریم و هر کدام
با اکتفا به این کلمه با " نمی رسم"
محکم کنیم قفل در و توی رختخواب
دعوا کنیم بر سر ایجاد یک عدم
شمشیرهایمان که فقط زنگ میخورند
آئینه هایمان همه کورند ، دست کم
یا که نایستیم و نخندیم اینچنین
ــ سینه نمی زنیم اگر زیر این علم ــ
یا محض غیرتی که نداریم لحظه ای
نیت کنیم پشت در بسته ی حرم
این شعر را همیشه بخوانیم بیت بیت
در سالروز دیدن یک مرد محترم
شعر از شیخ رضا جعفری
این هم دانلود مداحی
|
شهادت امیرالمومنین |
حاج محمود کریمی |
الهم حفظ قائدنا امام الخامنه ای
اظهار نظرهای موسوی بیانیه ی اخیر این مفسد فی الارض مگه میزاره من ساکت باشم واین وبلاگ ارزشی را الوده به اسم میرحسین موسوی که انشاالله لعنت همه مخلوقات بر او بادنکنم.امیدوارم موسوی بتواند جواب این همه هتک حرمت به رهبر عزیز و شهیدان را بدهد.در این شبهای عزیز که مردم باید به درگاه ایزد منان بروند ذهن وهواس مردم را از خدا بازمیدارندوبه خاطر نیازهای شخصی با عواطف مردم وجوانانشان بازی میکنند.وباز میگویم

طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و تارم بزنید
در حفاظت ز امیرم حضرت خامنه ای
میشوم میثم تمار ، به دارم بزنید
هیئت عاشقان ثارالله
به مدت پنج شب با مداحی مداحان وسخنرانان ارجمند اقامه ی عزا مینماید
زمان:۱۷شهریور به مدت ۵شب راس ساعت۲۱:۳۰
مکان:خیابان پیروزی.بلوار ابوذز.پل چهارم.۲۰متری وحدت.بوستان ۱۲.منزل شهید جباری
السلام علیک یا حسن ابن علی
ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی مبارک

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود
آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود
خورشید بود و ماه از او نور میگرفت
تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود
سر می کشید خانه به خانه محله را
این کارهای هر سحر این نسیم بود
آتش زبانه می کشد از دشت سبز او
چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود
این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد
چون حال آفتاب مدینه وخیم بود
حقش نبود تیر به تابوت او زدن
این کعبه در عبادت مردم سهیم بود
بی سابقه است حادثه اما جدید نیست
این خانواده غربتشان از قدیم بود
آقا ببخش قصد جسارت نداشتم
پای درازم از برکات گلیم بود
شعر از استاد شیخ رضا جعفری
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد
ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

**خبر دار شدیم که اغایان موسوی وکروبی از طرفدارانشان خواسته اند که در روز راهپیمایی قدس سبز پوشان در راهپیمایی روز قدس شرکت کنند وعلیه نظام کنونی ودولت شعار دهند وحرامزادگی خود را نشان دهند.باحضور سبزتان پوز سبز پوشان را به خاک بمالید.وعده ی ما راهپیمایی روز قدس.
طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و تارم بزنید
در حفاظت ز امیرم حضرت خامنه ای
میشوم میثم تمار ، به دارم بزنید
لبیک یا خامنه ای
السلام علیک یا زوجه الرسول

هستي خود را به عشق بخشيدم
به عشق اينكه به بيت نبي است مأوايم
ولي چه زود شنيدم پس از من و احمد
حريم عشق بسوزد به دست اعدايم
ستم به فاطمهام از قديم عادت داشت
ا
ز آن زمان كه به دل بود انيس غمهايم
هميشه فاطمه ميگفت از درون با من
كه من يگانه معين تو در بلاهايم
خدا گواه بسوزم از اين كه در غم و درد
نبود سايه من بر سر تو، اي وايم
مرا كفن ز بهشت آيد اي خداي حسين
اگر چه مادر آن بي كفن به صحرايم
خدیجه یعنی کاشانه ایمان در تنگنای دوران. پروازش تلخترین حقیقتی است که امشب گلوی مکه را خواهد فشرد.
با کوچ تو ای بانو! دیگر هیچ کاروانی در بیابان دلها، بیشوقِ کعبه یادت قدم نزد؛ که استواری امروزِ بنای دین، از برکت خشتِ نخستینِ توست، السّلام علیک ای نور کبری ای نیّره عظمی!
التماس دعا
درسته که داستان توبه ی علی گندابی در ماه محرم اتفاق افتاده ولی میتوان ان را ربط داد به ماه توبه وبخشش واز خدا بخواهیم سرنوشت زندگی ما رو مثل علی گندابی قرار بدهد.
.::توبه ی علی گندابی::.
منطقه ى گنداب همدان که امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خور و دایمالخمر به نام على گندابى .
او در عین اینکه توجهى به واقعیات دینى نداشت و سر و کارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برخى از بعضى از مسایل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .
در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شیخ حسن ، مردى بود باتقوا ، متدین ، و مورد توجه . مى گوید : در ایام عاشورا در بعد از ظهرى به محله ى حصار در بیرون همدان براى روضه خوانى رفته بودم ، کمى دیر شد ، وقتى به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند ، در زدم ، صداى على گندابى را شنیدم که مست و لا یعقل پشت در بود ، فریاد زد : کیست ؟ گفتم : شیخ حسن روضه خوان هستم ، در را باز کرد و فریاد زد : تا الآن کجا بودى ؟ گفتم : به محله ى
حصار براى ذکر مصیبت حضرت سید الشهدا (علیه السلام) رفته بودم ، گفت : سال به ۱۲ ماه همش روضه گفت :آخه امشب شب اول محرم است .ناگهان علی دوید به طرف دروازه و شروع کرد سرش را به در کوبیدن و خودش ملامت کردن که چرا شب اول محرم مشروب خورده براى من هم روضه بخوان ، گفتم : روضه مستمع و منبر مى خواهد ، گفت : اینجا همه چیز هست ، سپس به حال سجده رفت ، گفت : پشت من منبر و خود من هم مستمع ، بر پشت من بنشین
وروضه بخوان و از مصیبت قمر بنى هاشم بخوان !
از ترس چاره اى ندیدم ، بر پشت او نشستم ، روضه خواندم ، همین که گفتم السلام علیک یا ابا عبدالله او گریه ى بسیار کرد ، من هم به دنبال حال او حال عجیبى پیدا کردم ، حالى که در تمام عمرم به آن صورت حال نکرده بودم . با تمام شدن روضه ى من ، مستى او هم تمام شد و انقلاب عجیبى در درون او پدید آمد !
فردا به بعضی گفتم علی گندابی عوض شده گریه کن امام حسینه مردم باور نکردند رفتیم در خونه شون که از خوش بپرسن .زنش گفت رفته کربلا!!!
پس از مدتى از برکت آن توسل ، به مشاهد مشرفه ى عراق رفت ، امامان بزرگوار را زیارت نمود ، سپس رحل اقامت به نجف انداخت .در آن زمان میرزاى شیرازى صاحب فتواى معروف تحریم تنباکو در نجف بود ، على گندابى جانماز خود را براى نماز پشت سر میرزا قرار مى داد ، مدتها در نماز جماعت آن مرد
بزرگ شرکت مى کرد .شبى در بین نماز مغرب و عشاء به میرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنیا رفته ، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن کنند ، بلافاصله قبرى آماده شد ، پس از سلام نماز عشا به میرزا عرضه داشتند : آن عالم گویا مبتلا به سکته شده بود و به خواست حق از حال سکته درآمد ،مردم به میرزا گفتند علی خیلی وقته از سجده سربلند نمیکنه ، تکونش دادند دیدند مرده{میگفتند میرزا به مردم گفته بود اون تو سجد ه از خدا خواسته بود این قبر مال اون
بشه حالابمیره و خدا همون موقع دعاش را مستجاب کرده بود میرزا دستور داد على گندابى را در همان قبر دفن کردند !
التماس دعا داریم
|
ما پرچمی غیر از ولایت بر نداریم
ما را جدا کن از صف احزاب ارباب
|
**عذر خواهی میکنم به خاطر قرار دادن عکس این دو شیخ فاسد |
در پي اعلام استانداري قم مبني بر عدم صدور مجوز براي اين راهپيمايي، نمازگزاران جمعه قم ضمن احترام به قانون از انجام راهپيمايي خودداري کردند.
در کنار درب ورودي محل نمازجمعه اين هفته قم طوماري که درآن از رييس قويه قضائيه خواسته شده بود، طبق قانون مجازات اسلامي حجت الاسلام مهدي کروبي را به خاطر نامه اخيرش به رييس مجمع تشخيص مصلحت، محاکمه کند،.در ادامه ی مطلب میخوانیم...
| کلیپ تصویری سخنرانی صانعی برضد نظام ورهبری (با حجم پایین) |
الهم رب شهر الرمضان

بر درد دلت میرسد از غیب دوایی
گیرند به تکلیف تو ازحور کنیزی
بخشند به تشریف تو از نور قبایی
جویند به رضوان تو در قرب مقامی
سازند به تمکین تو در خلد سرایی
بر ره سپران مژده همین بس که به فرجام
با روزه برد راه سپر راه به جایی
دعوت که به مهمانی قرب است عزیزان
ما را از دعای خیرتان فراموش نفرمایید


