هرچه داریم همه از کرم عباس است...
هر که با خامنه ای شد بدگمان--- حق ندارد پانهد دراین مکان
السلام علیک یا حسن ابن علی
ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی مبارک

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود
آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود
خورشید بود و ماه از او نور میگرفت
تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود
سر می کشید خانه به خانه محله را
این کارهای هر سحر این نسیم بود
آتش زبانه می کشد از دشت سبز او
چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود
این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد
چون حال آفتاب مدینه وخیم بود
حقش نبود تیر به تابوت او زدن
این کعبه در عبادت مردم سهیم بود
بی سابقه است حادثه اما جدید نیست
این خانواده غربتشان از قدیم بود
آقا ببخش قصد جسارت نداشتم
پای درازم از برکات گلیم بود
شعر از استاد شیخ رضا جعفری
الهم رب شهر الرمضان

بر درد دلت میرسد از غیب دوایی
گیرند به تکلیف تو ازحور کنیزی
بخشند به تشریف تو از نور قبایی
جویند به رضوان تو در قرب مقامی
سازند به تمکین تو در خلد سرایی
بر ره سپران مژده همین بس که به فرجام
با روزه برد راه سپر راه به جایی
دعوت که به مهمانی قرب است عزیزان
ما را از دعای خیرتان فراموش نفرمایید
السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق، يابن رسول الله

اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.
قمر شبهای عشق

عباس تو کیستی که هفت آسمان زمزمهگر نام توست و هستی در تفسیر وسعت روح بی ساحلت مانده است! ای ماهتاب آسمان کربلا، ای قمر شبهای عشق، ای ساقی دشت سخاوت، تو کیستی که عظمت بر آستانت سر میساید و فتوت و عشق در قاف وجود تو پر میریزد؟
تو کیستی که پاکبازی و ایثار همزاد تو نیافته است و آب، آبرومندتر و زلالتر و سخاوتمندتر از تو ندیده است؟ قامت بلند تو، قله عشق است که کوهنوردان فضیلت و شرف را به خود میخواند. سیمرغ دل هیچ عاشقی، آشیانی فراتر از تو نیافته است.
ای ابوالفضل، تمامی فضلیتها، یکجا در سیمای تو و سویدای قلبت خانه گرفت، مکرمت و عزت، حریت و غیرت، جوانمردی و حمیت، سخاوت و فتوت وامدار نام والای تواند.
ای عباس، چگونه میتوان تو را ستود که فرزند برادرت- شاهد تبدار کربلا، حضرت سجاد- فرمود: وقتی عباس عمویم در عرصه محشر حاضر شود همه شهیدان بر او غبطه خواهند خورد؛ درخشش سیمایش، روشنای قیامت و عظمت و پایگاهش رشک شهدا خواهد بود.
اگر صحرای آتشخیز کربلا، نامی آشناتر از تو نداشت، اگر پناه و آرامشگاهی برای کودکان تشنهکام حسین جز تو نبود، بیشک در صحرای آتشخیز قیامت نیز، نام تو آشناترین نامهاست.
تو فرزند کسی بودی که شبانگاه در بستری که بوی مرگ میداد و چهل شمشیر تشنه تهدیدش میکرد خوابید تا جان پیامبر در امان باشد، تو نیز روز عاشورا پیش روی حسین گام میزدی تا جان برادر را در صفیر تیرها و پرواز نیزهها سپر باشی. یا اباالفضل! شرم باد فرات را که عطش تو دید و هنوز پای رفتن داشت. چگونه در دامنت نیاویخت و با تو تا کنار خیمهها همسفر نشد؟
همه آبها عرق شرمی بر پیشانی زمیناند؛ شرمسار کف آبی که تو ریختی و یاد عطش کودکان و کام تفتیده برادر از نوشیدن بازت داشت.
موج بلندی که در وجودت برخاست، موج تمنا را فرو شکست و امواج آب وسوسهگر را به زبازی گرفت. تو آن لحظه با خویش گفتی: یا نفس من بعدالحسین هون... ای نفس آیا بیحسین آب مینوشی؟
فریادی که تو بر خویشتن زدی، در هفت آسمان پیچید و در امتداد همه قرون طنین افکند و نهایت سخاوت را در نمایشی عظیم نمایاند. امروز، آنان که بر نفس خویش نهیب نمیزنند و برادر را بر خویش مقدم نمیدارند، عاشق تو نیستند. امروز هر کس، با دستهای جدا گشتهات بیعت دارد و بیقرارنه تشنگی و عطشت را میگرید، نمیتواند بینشان از ایثار تو باشد.
هر کس عطش مکتب ابوالفضل دارد باید ایثار را بشناسد، حمیت را بفهمد و فتوت و آزادگی را در آینه بیغبار روحش ببیند. هر کس ابوالفضل را عاشق و آشناست، بیحسین گام برنمیدارد و بیعشق نمیمیرد و بیاسب جوانمردی و فتوت در میدان زندگی جولان نمیدهد.
هر کس عباس را عاشق است. برای دوست حتی در لحظه شهادت لبخند را فراموش نمیکند که نظارهگری در کوفه میگوید من به چشم خویش دیدم لبان عباس بر فراز نیزه به لبخندی آراسته بود و نقش عبادتی طولانی زینت پیشانیش بود. سلام ای عباس، ای ابوالفضائل، سرها بیشور تو و دستها تهی از ارمغان عظیم کربلایت، مباد. درهایی از ایثار و پاکبازی و فضیلت برویمان بگشا و به فرات زلال سخاوت و حمیت رهنمونمان باش.
