یکشنبه ها با خاطرات شهدا

گفت‌وگوبافرزندشهیدبرونسی

پیکرش را که آوردند عاشورایی در سالروز شهادت مظلومه تاریخ در مشهد برپا شد، نمایی از عکسش بر دستان مردم خودنمایی می کرد؛ آری چهره اش غرق در قهقهه مستانه بود و حکایت از عند ربهم یرزقون داشت.


پلاک هویت، بخشی از صفحات قرآن به همراه جانماز و مهر، سربند لبیک یا خمینی و لباس بادگیر خاکی منقوش به آرم سپاه یادگاری هایی بود که به همراه پیکر مطهر شهید عبدالحسین برونسی غریبانه در شرق دجله به امانت مانده بود تا امسال این شاگرد حقیقی مکتب نینوا به سرزمین مادری بازگردد و به ندای «این عمار» مقام معظم رهبری را لبیک گوید.پیکرش را که آوردند عاشورایی در سالروز شهادت مظلومه تاریخ در مشهد برپا شد، نمایی از عکسش بر دستان مردم خودنمایی می کرد؛ آری چهره اش غرق در قهقهه مستانه بود و حکایت از عند ربهم یرزقون داشت. صدای بال و پر زدن کبوتران حرم امام رضا(ع) به گوش می رسید، سردار رشید اسلام عبدالحسین برونسی در میان حزن و اندوه و شیون انبوه عزاداران مشهدی بر بال فرشتگان از شهر مشهد تا بهشت مشایعت شد، انتظار زمین برای آغوش گرفتن جسم یکی از پرستوان آسمان شهادت به پایان رسید و شهید برونسی در بهشت رضا به خاک سپرده شد.پیکر شهید برونسی در عملیات ویژه ‌ای در شرق دجله پس از 27 سال کشف شده و در وعده ای عاشقانه به پابوس امام رضا(ع) آمد، بازگشت پیکر شهید برونسی به خراسان رضوی، دهه فاطمیه امسال را عاشورایی کرد.اما این پایان راه نیست چرا که عملیات بدر و شهادت تو نامت را هماره بر سینه کش تاریخ ماندگار کرده و پیامت بر پیشانی بند اعصار، جاودانه خواهد ماند و هیچگاه غبار فراموشی ردپای تو را از ذهن‌ ها محو نخواهد کرد. به قول سید شهیدان اهل قلم : "در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود".
آنچه می خوانید حاصل گفتگوی رجانیوز با مهدی برونسی، فرزند دوم شهید برونسی پیرامون خصوصیات اخلاقی و رفتاری این شهید بزرگوار و همچنین مسائلی که بعد از بازگشت شهید مطرح شد:

می گفت می خواهم شما را خمینی بار بیاورم
اهمیت شیهد برونسی به نماز و قرآن تا جایی بود که از همان سن خردسالی من و خواهر و برادرانم را به یادگیری قرآن و خواندن نماز تشویق می کرد، در خاطرم هست هنگامی که پدر از جبهه برای بازدید خانواده به خانه بازمی گشت بچه ها را دور خود جمع می کرد و می گفت می خواهم شما را خمینی بار بیاورم و  به ما آموزش قرآن و نماز می داد، آن زمان من 10 ساله بودم و بسیار بازیگوشی می کردم، یکروز پدر بعد از آموزش قرآن از ما خواست تا آن را بخوانیم، همه قرآن را خواندند اما بازیگوشی مانع شده بود تا من بتوانم آن را یاد بگیریم، آنروز شهید برونسی گفت امروز نباید ناهار بخوری تا خیلی خوب قرآن را یاد بگیری، من هم قبول کردم. بعد از ظهر آنروز پدرم قبل از رفتن به جبهه به من گفت مهدی جان اگر قول بدهی نماز خواندن را یاد بگیری وقتی برگشتم یک هدیه خوب برایت می آورم من هم قبول کردم که قرآن و نماز را تا برگشتن او خوب یاد بگیرم. طی مدتی به عشق برگشتن پدر به خواندن نماز و قرآن مسلط شدم، اما آن روز آخرین دیدار بود چرا که من از سال 63 تا اکنون به عشق آمدن پدر هنوز منتظر و چشم به راه بوده ام.

شهید برونسی بینش سیاسی بالایی داشت
در زمان ریاست جمهوری بنی صدر، پدر به ما شعار مرگ بر بنی صدر یاد داده بود، آن زمان هیچ کس جرات نمی کرد این حرف را بیان کند اما شهید برونسی بینش سیاسی بالای داشت، مادرم از پدر ایراد می گرفت که بنی صدر رئیس جمهور است و نباید این حرف را زد اما پدر در جواب او می گفت: بنی صدر مخالف امام خمینی است. این شعار دیگر لفظ کلام ما شده بود و با وجود نگرانی های مادر، اما در بازی های کودکانه هم مرگ بر بنی صدر می گفتیم.
با خون گلویش روی خاک نوشت لبیک یا خمینی، جانم زهرا
اخلاص و لقمه های حلال تاثیر خود را روی پدرم گذاشته بود و ولایت پذیری پدرم از امام خمینی(ره) به اندازه محبت او به حضرت فاطمه زهرا(س) بود، همرزمانش برای مادرم نقل کرده اند که پدر در جبهه پس از اصابت گلوله به گلویش، با خون خود روی خاک نوشت دورود بر خمینی، جانم زهرا(س). شهید برونسی با این کار ارادت خود را به حضرت امام (ره) نشان داده است،  در بیشتر عملیات ها پدرم سربند لبیک یا خمینی و یا زهرا را به همراه داشته که در عملیات بدر سربند لبیک یا خمینی به پیشانی اش بوده که پیکرش هم با همین سربند پیدا شد.
 

در دوران حیات علاقه عجیبی به آقا داشت
پدرم حضرت آقای خامنه ای را خیلی دوست داشت و علاقه عجیبی داشت و با ایشان خاطره هایی هم داشته، در وصیت نامه اش در ارتباط با ایشان از عشق و علاقه اش می گوید و ایشان را با نام "سید علی عزیز خودم" خطاب می کند که در فیلم و مصاحبه هایش مشخص است. در وصیت نامه اش خطاب به همسرش نیز نوشته است، "همسرم از وقتی من با این سربند فاطمه و نائب بر حق امام زمان آشنا شدم به خصوص از وقتی که با شاگرد ایشان آقای آیت الله خامنه ای عزیزم آشنا شدم، هدف من عوض شده، اینها هستند که استقامت کردند در راه خدا و ثابت کردند که دین خدا را باید یاری کرد..."
اکنون گویا سری در بازگشت پیکر شهید برونسی همزمان با شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) وجود دارد، پیکر شهید برونسی یک دنیا پیام است شاید برای یاری آقا آمده برای لبیک به این عمار، کسی نمی تواند سر ایشان را فاش کند تجزیه و تحلیل آن خیلی سخت است. هر کس تحلیل خاص خود را دارد. اما پیکر شهید برونسی هدیه ای از حضرت زهرا(س) بود که در ایام فاطمیه پیدا شد و در روز شهادت حضرت زهرا(س) در بهشت رضا به خاک سپرده شد.
مردم مشهد هر ساله با شور و حال خاصی برای حضرت زهرا(س) عزاداری می کنند اما امسال آنقدر اجتماع عظیمی به عشق دیدن فرزند زهرا جمع شده بودند که بسیار قابل توجه بود، تمام رسانه ها این مراسم را خوب پوشش دادند اما انتظار می رفت که رسانه ملی ویژه تر به این موضوع بپردازد.


بدون انجام آزمایش هم می دانستیم پیکر پدرمان بازگشته است
روز اول که سردار باقرزاده رئیس کمیته مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح آمدند منزل ما، حامل پیامی بودند گفتند پیکر شهید برونسی را پیدا کرده ایم اما یکی از برادرانم با این استدلال که شهید برونسی گفته بود من بر نمی گردم، پیکر پیدا شده را به عنوان پیکر پدر قبول نداشت، هر چند که این موضوع در یک خانواده 9 نفره می تواند پیش آید، اما پس از آنکه آزمایش DNA انجام شد و پیکر را دیدیم برادرم مطمئن شد که این پیکر پدر است و حسابی از گفته خود پشیمان شد اما متاسفانه تعدادی از سایت ها و خبرگزاری ها در این باره دورغ نوشتند و وانمود کرده اند که ما پیکر را قبول نکرده ایم.
خواهر کوچکترم پس از پیدا شدن پیکر و در زمان انجام آزمایش، خواب دیده بود، در خواب پدرم به خواهر کوچکم زینب گفته بود شما چرا اینقدر طول می دهید، من خودم آمدم.مادرم هم در عالم رویا یا خواب دیده بود که پیکر پدر را می خواهند غسل دهند، شهید برونسی گفته بود من به غسل نیازی ندارم. اما برای اینکه مقداری شک و تردید برطرف شود تصمیم گرفتیم آزمایش دهیم که قطعیت موضوع روشن شد.


مهم ثابت قدم بودن در خط ولایت فقیه است
به لطف خدا و عنایت شهید بزرگوار، عشق به ولایت در تک تک اعضای خانواده شهید برونسی وجود دارد و همه با عشق به رهبری در خط ولایت فقیه هستند. در وصیت شهید برونسی هم آمده که راهی که رفتم با ولایت بود که ثابت قدم ماندم زیرا مهم ثابت قدم بودن و ماندن است.

وصیتنامه سردار شهید عبدالحسین برونسی

بسم رب الشهدا و الصدیقین
درود همه شهدا و درود همه خانواده شهدا و درو همه انسانهای محرور در سرتاسر عالم به رهبر انقلاب این امام عزیزمان این فرزند فاطمه سلام‌الله علیها و این امام نائب بر حق امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و این یادگار رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و این یادگار همه انبیا واین عزیزی که همه ما را از بدبختی و بی‌چارگی نجات داد و به راه راست هدایت کرد و درود همه انسان‌ها و درود همه ملائکه‌های مقرب خدا بر این چنین رهبری و این چنین معلمی و نائب برحق امام زمان یعنی حضرت امام خمینی.
وصیتی است که به خانواده عزیزم و به رهروان راه حق و حقیقت و آنچه که می‌گویم از صمیم قلب و با چشم باز این راه را پیموده‌ام و ثابت قدم مانده‌ام و امیدوارم که این قدم‌هایی که در راه خدا برداشته‌ام خدا آنها را قبول درگاه خودش قرار بدهد و ما را از آتش جهنم نجات بدهد.
فرزندانم خوب به قرآن گوش کنید و خودتان را به قرآن متصل کنید و این کتاب آسمانی را سرمشق زندگیتان قرار بدهید. باید از قرآن استمداد کنید و باید از قرآن مدد بگیرید و متوسل به امام زمان باشید ولی فرزندان من، باید به اینهایی که می‌گویم شما خوب عمل کنید این تکلیفی است برعهده شما.
نگویید آنان را که کشته می‌شوند در راه خدا مردگانند بلکه زنده‌اند ایشان، ولی شما در نمی‌یابید...
و هر آینه فرزندانم خدا شما را به این آیات قرآن آزمایش می‌کند حواستان جمع باشد، خیلی خوب جمع باشد و همیشه آیات قرآ» را زمزمه بکنید تا شیطان به شما رسوخ پنهانی نکند.

(همسرم) از وقتی من با این فرزند فاطمه سلام‌الله علیها نائب بر حق امام زمان آشنا شدم و بخصوص از وقتی که با شاگرد ایشان آقای [آیت‌الله] خامنه‌ای عزیز آشنا شدم هدف من عوض شد.
... اینها هستند که استقامت کردند در راه خدا، ‌و ثابت کردند که د ین خدا را باید یاری کرد و به آنها، ملائکه‌های آسمان و ملائکه‌های مقرب خدا و فرشتگان خدا نازل شده.
آنها را بشارت داند، به کجا بشارت دادند؟ به همانجایی که انبیا خدا یعنی به بهشت بشارت دادند. این بشارتی است که از طرف خدا مأموریت پیدا می‌کند به وسیله فرشتگان که به این شهیدان راه خدا موقعی که از مرکبشان می‌فتند و در راه خدا شهید می‌شوند، می گویند دیگر از گذشته خود هیچ حزن و اندوهی نداشته باشید. شما را به همان بهشت انبیاء وعده می‌دهیم.
پس فرزندانم، تلاش بکنید این فرزندان اسلام ای همه انسان‌ها تلاش کنید تا مشمول صلوات و رحمت خدا قرار بگیرید. اگر شما مشمول رحمت و صلوات خدا قرار بگیرید. به هیچ بن‌بست و گمراهی برنخواهید خورد.
حق را دریابید و پیش بروید این قرآن است. این پیام خدا است. و این رسالت خداست و این رسالت همه انبیا خداست باید هجرت کنیم.
رسول هدا می‌فرماید: این زندگی دنیا به منزله این است که انسان انگشت خودش را به آب دریا بیندازد و بالا بکشد چقدر از آب دریا برداشته‌اید؟ شما آیا به این رسیده‌ای که چقدر از آب دریا برداشته‌ای؟ باید شما خوب توجه کنید دنیا به منزله آخرت این جور است.
... انسان باید بفهمد که عالم آخرت چقدر بزرگ است و نعمت‌هایی که در آنجا برای رهروان راه انبیا هست و به حرف و به زبان و به گفته،‌ هیچ‌کسی نمی‌تواند توصیف آن‌ها را بکند. این چند روزه دنیا، قابل آن نیست که شما به گمراهی بروید و به این طرف و آن طرف بزنید.
فرزندانم شما را به نماز و شما را به اقامه نماز سفارش می‌کنم همان سفارشی که لقمان به فرزندش کرد که نماز را به پا دارید امر به معروف و نهی از منکر کنید.
فرزندان عزیزم، از قرآن مدد بجویید و از قرآن سرمشق بگیرید تا به گمراهی کشیده نشوید، این هدف قرآن است و این هدف همه انبیاء خداست. من که این آیات را برای شما می‌خوانم از صمیم قلب می‌خوانم. چند شب دیگر به طرف دشمن روانه می‌شوم و اگر برنگشتم امیدوارم که شما به قرآن بپیوندید و به این وصیت‌هایی که مرن کردم عمل کنید و من هنوز هم صحبت دارم. باید به شما تذکر بدهم. ای فرزندانم، باز شما را به قرآن توصیه می‌کنم، هیچ راهی بهتر از راه قرآن نیست.

در ادامه مطالب عکس های تشییع جنازه شهید عبدالحسین برونسی

ملتمس دعا

یاعلی

ادامه نوشته

بصیرت ورزشی

بیانیه ی وب سایت یاعباس(علمدار نیوز) برای بازی های تیم های عربستانی و تیم های ایرانی

بسم الله الرحمن الرحیم

با توجه به مسائل پیش آمده در ورزشگها های ایران برای حمایت از مردم بحرین بد نیست که

کمی بصیرت به خرج بدهیم و با دید باز به این مسئله نگاه کنیم.متاسفانه شاهد بودیم که در

بسیاری از سایت ها و مجلات و وبلاگ ها به طور گسترده و با کوتاه فکری به هر نحوی به

مسئولین و سربازان خستگی ناپذیر ناجا که وقتی من و تو سرگرم تفریح هستیم آنها با لباس

نظامی زحماتی فراوانی میکشند و ما و ب نویسان -مجله داران و اهل قلمها اگر آنها را نداشتیم

عاقبتمان چه می شد   توهین شده و می باشد.عزیزان اینکه ما باید از مردم

بحرین دفع کنیم شکی بر آن وارد نیست ولی اینکه محل ورزشگاه های ما با شعارهای سیاسی

عجین شود خطرناک است.اگر ورزشگاههای ما از بی اخلاقی معصوم بود باز میشد جور

دیگری تصمیم گرفت اما الان که ورزشگاههای ما معلوم الحال می باشد باید رعایت احوال کرد

و زود تصمیم نگرفت.این زمان بیش از هر زمانی بصیرت می طلبد و باید با بصیرت خواند،

بابصیرت فکر کرد و بابصیرت نوشت.به امید پیروزی و سرفرازی شیعیان مظلوم بحرین.

الهم عجل لولیک الفرج

شنیدن صدای ضجه ی مظلوم ، شنیدن ناله ی مادران فرزند از دست داده ، گریه ی بچه های یتیم شده ،کشتار

بیرحمانه ی مردم لیبی، هتک حرمت قرآن مجید، خراب کردن مساجد و حسینیه ها،هتک حرمت ناموس

شیعیان و ... جدای از اینکه وظیفه می آورد، غیرتت را به جوش نمی اورد؟

لازم نیست کسی برود در بحرین و عربستان عملیات شهادت طلبانه انجام بدهد هر کس به اندازه ی بضاعت

خود ، به اندازه یک نفر برای قیام در راه خدا به پاخیزد و مطمئنا قیاس بضاعت مؤمن با سیب زمینی درست

نیست.آری این روز ها سرمان شلوغ است کار زیادی هم داریم در داخل و خارج در پاستور و در ب

حرین .یزیدی ها بی شمارند ، که قرآن بر نیزه دارند.

علمدار نیوز

تخریب مساجد و حسینیه ها به دست آل خبیثه و آل سقوط

شیعیان بحرین را فراموش نکنیم

بیایید قدر این آسایش و امنیت که آن را مدیون خون شهدائیم را بدانیم.

برای شیعیان بحرین دعا کنید

 
دردنامه زن بحرینی؛ کتکم می‌زدند تا برقصم!
 
علمدار نیوز

نامه دردآور یک پزشک بحرینی به یک روزنامه اروپائی درباره نحوه برخورد ماموران امنیتی آل خلیفه با مخالفان دولت پرده از جنایاتی برمی دارد که مطرح شدن آن در رسانه های غربی از عمق فاجعه حاکم بر این کشور کوچک عربی حکایت دارد.

 زن پزشک بحرینی با ارسال نامه ای الکترونیکی ( ایمیل ) به روزنامه ایندیپندنت می نویسد : روزی از همین روزها نیروهای امنیتی من و همکارانم را در بیمارستان بازداشت کردند و به نحوی با من سخن گفتند که تاکنون نظیر آن را تجربه نکرده بودم.
 
آنها ابتدا به صورت من سیلی زدند و سپس مرا به باد کتک گرفتند و بعد با متهم کردن من به هرزگی، پولهایی که همراهم بود را به من نشان داده و گفتند این پولها را از راه نادرست به دست آورده ای. در خیابان چه می خواهی؟ "ش ی ع ه ک ث ی ف" دولت برای شما آرامش و امکانات تحصیلی آماده کرده و حتی به شما کمک هزینه تحصیل هم می دهد آنوقت شما به خیابان می آئید و علیه دولت شعار می دهید؟
 
این زن در ادامه می نویسد : شکنجه واقعی زمانی شروع شد که آنها چشمهای من و همکارانم را بستند و سپس مرا مجبور کردند تا با چشمهای بسته در اتاق بازجویی بدوم. من به سرعت می دویدم و بارها به دیوارمی خوردم که نتیجه آن شکستگی سر و زخمهای بزرگ بر روی پیشانیم بود.
 
نیروهای امنیتی آل خلیفه مرا مجبور کردند تا برای آنها برقصم و آواز "همه پادشاه خلیفه بن سلطان را می خواهند" بخوانم و در این حالت شروع به عکس گرفتن از من کردند.
 
آنها سپس به من گفتند : این همان چیزی است که تو لایقش هستی . زیرا تو یک شیعه بی ارزش هستی. تو علیه پادشاه و ولیعهد ما اقدام کرده ای .
 
این زن در ادامه نامه خود می نویسد : بعد از این سخنان آنها روپوش سفید پزشکی مرا به زور از من گرفتند چون معتقد بودند که من لیاقت این لباس را ندارم و سپس مرا مجبور کردند تا برای آنها برقصم و آواز "همه پادشاه خلیفه بن سلطان را می خواهند" بخوانم و در این حالت شروع به عکس گرفتن از من کردند.
 
به علاوه به این اقدامات، در حالی که هنوز چشمانم بسته بود بطور ناگهانی مرا کتک می زدند و فریاد می کشیدند: نمی خواهیم صدایت را بشنویم تو همانند یک زن بد کاره فریاد میکشی.
 
این زن بحرینی به گوشه هایی از شکنجه های نیروهای آل خلیفه اشاره می کند که چون بسیار دردناک و وحشتناک می باشد قابل بیان نیست.
 
این زن در ادامه نامه خود می نویسد: پس از این شنکنجه ها در حالی که هنوز چشمان بسته بود آنها مرا به داخل اتاقی بردند که افسران مرد و زن در آن حضور داشتند و همگی آنها سوالات مشابهی را پشت سرهم از من مطرح می کردند زیرا خواهان شنیدن پاسخ های مورد دلخواه خود بودند و نتیجه این پرسش و پاسخ آن بود که من مرتبا سیلی و کتک می خوردم.
 
آنها از من می خواستند بگویم که قصد رفتن به میدان لولو و شرکت در تظاهرات ضد رژیم خلیفه را داشتم اما با وجود تمام این شکنجه ها من فقط علیه وزرات بهداشت و نحوه رسیدگی به مجروحان حوادث اخیر شعار می دادم.
 
به نوشته این زن بحرینی، ماموران آل خلیفه او را تهدید می کردند که با اشیاء نوک تیز مجروح کرده و سپس در جلوی سگها خواهند انداخت تا این حیوانات نیز به آنها حمله کنند و سپس وی را به دادگاه نظامی برده، اورا محکوم به تحمل چهار سال زندان کرده و تابعیت بحرینی را نیز از او می گیرند.
 
این زن در پایان می نویسد: در پایان زمانی که آنها به خواست خود نرسیدند از من خواستند تا برگه ای را که در آن عنوان شده بود علیه وزارت بهداشت بحرین تظاهرات کرده ام را امضا کنم. سپس مرا به دخل راهرویی برده و چشمانم را باز کردند و در آنجا دیدم که تمامی همکارانم نیز حاضر هستند. در آن هنگام به دلیل آنکه هیچ یک از همکارانم را از دست نداده ام از خدا تشکر کردم.
 
بر وهابی و وهابی صفت لعنت
 
علمدار نیوز

یکشنبه ها با خاطرات شهدا

شهید محسن وزوایی

ده خاطره از این شهید گرانقدر

1)شهيد وزوائي از كودكي بدليل اينكه پدرش همرزم آيت الله كاشاني بود با الفباي سياسي آشنا شد .او با شناختي كه از سياست پيدا كرده بود و نيزشناخت صحيحي از مكتب اسلام داشت در دانشگاه از طيف گونا گون و منحرف سياسي پرهيز مي كرد تا اينكه با تشكيل انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه به اين انجمن مي پيوندد.

2)شهید وزوایی از نخستین دانشجویان پیرو خط امام بود که در جریان راهپیمایی برضد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا در ایران، در سالروز کشتار دانش آموزان به دست رژیم پهلوی و سالگرد تبعید امام خمینی رحمه الله عهده دار حرکتی شد که رهبر انقلاب، از آن با تعبیر بدیع «انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول» یاد فرمودند و به این ترتیب، شهید وزوایی از جمله «علمداران گمنام انقلاب دوم» گردید.

3) شهید وزوایی پس از 13 آبان 1358، به علت معلومات فراوان عقیدتی و سیاسی، بهره هوشی وافر و نیز تسلط بر زبان و ادبیات انگلیسی، مسئولیت سخنگویی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام رحمه الله را در کنفرانس های پیاپی و مصاحبه با گزارشگران رسانه های خارجی برعهده گرفت. هر از چند گاهی سیمای پرصلابت و مصمم او، در تمامی رسانه های ارتباط جمعی غرب، به عنوان سخنگوی جوانان طرفدار امام خمینی رحمه الله منعکس می شد.

4)شهید وزوایی نقش فعالی در طراحی عملیات فتح بلندی های بازی دراز ایفا کرد و در همین نبرد به شدت مجروح شد و به تهران انتقال یافت او در بیمارستان با وجود درد بسیار ناله نمی کرد و حتی به یکی از پزشکان که از مقاومت او در برابر درد ابراز شگفتی کرده بود گفت : « من هرچه بیشتر درد می کشم بیشتر لذت می برم واحساس می کنم از این طریق به خدای خودم نزدیک تر می شوم .

5) در 20 آذر 1360، در عملیات مطلع الفجر فرمانده بود. در اسفند سال 1360 فرمانده گردان حبیب بن مظاهر و تیپ تازه تأسیس محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله گردید که در عملیات فتح المبین، این گردان نوک عملیات بود. با تأسیس تیپ 10 سیدالشهداء، فرمانده این تیپ شد. همین تیپ، در 23 فروردین ماه 1361 وارد عملیات بیت المقدس شد و برای اجرای بهتر عملیات، با تیپ حضرت رسول صلی الله علیه و آله ادغام گردید و شهید وزوایی نیز فرماندهی محور اصلی را عهده دار شد.

6)در عملیات بازی دراز هلی کوپتر های عراقی به صورت مستقیم به سنگر های بچه ها شلیک می کردند و اوضاع وخیمی را ایجاد کرده بودند ئر همان وضع یکی از نیروها به سمت محسن رفت و با ناراحتی گفت : « پس آنهایی که قرار بود مارا پشتیبانی کنند کجایند ؟ چرا نمی آیند !؟ چرا بچه ها را به کشتن می دهی !؟ وزوایی سرش را برگرداند ، نگاهی به آسمان انداخت و همه را صدا زد صدایش در فضا پیچید که می گفت : « الم تر کیف فعل ربک با صحاب الفیل ... » بچه ها با او شروع به خواندن کردند در همین لحظه یکی از هلی کوپتر ها به اشتباه تانک عراقی را به آتش کشید و دو هلی کوپتر دیگر با هم برخورد کردند .

7)در ارديبهشت 1360طرح آزاد سازي ارتفاعات بازي دراز در دستور كار قرار مي گيرد . وزوائي نيز در تمام مراحل شناسائي اين حمله حضور مي يابد ودر آنجا رابطه صميمانه با خلبان شهيد شيرودي پيدا مي كند .در اين عمليات فرماندهي محور چپ به وزوايي واگذار مي شود و فرماندهي محور سمت چپ نيز توسط « محسن حاجي بابا » صورت مي پذيرد . محسن در اين عمليات ايثاري جاودانه خلق مي كند و موفق مي شود با تعداد اندك نيرو 350نفر از نيروهاي گردان كماندويي دشمن را به اسارت در آورد .
محسن در پايان عمليات از ناحيه فك و دست مجروح مي شود و به بيمارستان منتقل مي گردد . موقع عمل جراحي اجازه نمي دهد كه او را بي هوش كنند و به دكتر مي "گويد : « من هرچه بيشتر درد مي كشم ، بيشتر لذت مي برم حس مي كنم از اين طريق به خدا نزديك مي شوم . »
او تاب نمي آورد كه درمانش كامل شود . دلتنگي دوري از جبهه به سراغش مي آيد و او هنوز بهبودي كامل نيافته به جبهه « گيلانغرب » باز مي "گردد و فرماندهي عمليات سپاه «سرپل ذهاب » را بر عهده مي گيرد .

8) در عملیات سرنوشت ساز پارتیزانی به عنوان فرمانده گردان، مسئولیت محور تنگ کورک تا حد فاصل تنگ حاجیان را برعهده گرفت و ضمن حمله ای پارتیزانی به مواضع و استحکامات دشمن، به کمک هم رزمان خود، ارتفاعات حساس و سوق الجیشی تنگ کورک را از تصرف قوای اشغالگر بعث خارج ساخت.

9)او همیشه قبل از نماز در آینه خود را می نگریست و محاسنش را شانه می کرد این بار برای مدتی در آینه خیره شد و گفت : داداشی رفتنی شدم ، یقین دارم ساعتهای آخره ... اینو که گفت پشتم تیر کشید ، مطمئن بودم که این پیش بینی های محسن درست از آب در می آید ، حاج احمد متوسلیان بیسیم زد و گفت برید کمک عباس شعف ، اوضاعش بی ریخته . کار آنقدر سخت شده بود که در نهایت حاج احمد مجبور شده بود محسن وزوایی علمدار رشید خود را برای حل مشکل گردان میثم که نیروهای آن از همه سو زیر آتش شدید توپ خانه قرار گرفته بودند روانة خط مقدم کند . با روشن شدن هوا ، اوضاع منطقه بسیار خطر ناک تر از ساعت های اولیة حمله شد ؛ چرا که هواپیما های دشمن بر فراز غرب کارون و سر پل تصرف شده توسط تیپ 27 محمد رسول الله به پرواز در آمده بودند و نیروهای در حال تردد را بمباران می کردند محسن همچنانا برای رهایی گردان میثم در تلاش بود که گلوله توپی در کنار او منفجر شد . یکی از نیروهای پیام تیپ 27 می گوید : «از پشت بیسیم شنیدیم غباس شعف فرمانده گردان میثم می خواهد با حاج احمد صحبت کند .»  حاج همت گفت : «احمد سرش شلوغ است کارت را به من بگو » عباس شعف گفت : « نه ! باید مطلب را به خود حاجی منتقل کنم » همین موقع حاج احمد گوشی بیسیم را از همت گرفت . صدای شعف را شنیدم که می گفت : « حاجی ... آتیش سنگینه ... آقا محسن ... » صدای گریه اش بلند شد و دیگر نتوانست حرف بزند دیدم توی صورت سبزه حاج احمد موجی از خون دویده است . گوشی بیسیم را توی مشت خود فشرد . چشمان حاجی به اشک نشست یک نفس عمیق کشید و زیر لب گفت : « محسن ، خوشا به سعادتت ! »‌

10)شهید وزوایی در اردوگاه جبهه های ایران، شیوه زندگی در محضر یار را فرا گرفت و راه و رسم حضور در محضر خدا را آموخت و خود را لایق عروج کرد. محسن وزوایی، این عاشق وارسته و آگاه، پس از ماه ها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرینی در عملیات های متعدد و به ویژه بیت المقدس، سرانجام در دهم اردیبهشت ماه سال 1361، در 22 سالگی هنگام هدایت نیروهای تحت امر خود، بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسید.
رسالت رزمندگان کفرستیز اسلام، نجات ارزش های والای انسانیت از چنگال خون بار متجاوزان به حقوق انسانی، و سرگذشتشان، سفرنامه حماسی جاودانگی است که خود این همه را از محضر پرفیض معلم جاوید انقلاب، حضرت امام خمینی رحمه الله فرا گرفته اند. شهید محسن وزوایی، از این نمونه است که سفرنامه حماسی خود را با وجود سن کم شروع کرد و وجودش را وقف انقلاب نمود. او در وصیت نامه خود نوشت:«اگر جسدم را به دست آوردید، آن را روی مین های دشمن بیندازید تا لااقل جنازه ام، کمکی به حاکمیت اسلام بکند».

مستندی از شهید وزوایی به نام فرمانده

www.aviny.com :منبع

بازگشت پیکر مطهر شهید عبدالحسین برونسی

بعد از 27 سال، وقتی سردار باقرزاده از پیدا شدن پیکر فرمانده تیپ هجدهم جوادالائمه(ع) خبر داد این موضوع با استقبال خانوده شهید برونسی روبرو نشد.

عبدالحسین برونسی از جمله فرماندهان جنگ بود که قبل از حضور در جبهه های جنگ به شغل بنایی اشتغال داشت.  بعد از 16 سال از شهادتش، انتشار کتاب خاطرات او کم کم او را به چهره ای مشهور در میان فرماندهان جنگ بدل کرد.

اعتراض فرزند شهید

اما خبر یافته شدن پیکر شهید برونسی موجب خوشحالی خانوداه وی نشد و حتی عباسعلی برونسی، فرزند سردار شهید برونسی در گفت‎وگویی، گفت:«ما پیشنهاد کردیم پیکر پیدا شده را به عنوان شهید گمنام تشییع کنند.»

دلیل فرزند شهید برای این نظر آن بود که به گفته  وی، پدرش در آخرین دیدار گفته بود «شک نکنید، جنازه من برنمی‎گردد و اگر بعد از چند سال استخوانی آوردند و گفتند این مال من است، باور نکنید...»

مجادله سردار و نویسنده!

همین اظهار نظر کافی بود تا به فاصله کوتاهی سردار باقرزاده رئیس کمیته مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در گفت وگویی با اشاره به اینکه در این گونه موارد، آخرین چیزی که ما را به یقین می‌رساند، پلاک است،گفت: آن کسی که فضا را تیره و تار کرده، چهار ظلم کرده است؛ چهارمین ظلم مورد اشاره سردار ظلم به نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده است که باقرزاده آن را مرتبط با یک نویسنده «غیرمسئول» دانسته که کل موضوع را زیر سؤال برده است.

اشاره باقرزاده به سعید عاکف نویسنده کتاب خاک نرم کوشک است که در گفت وگو با یکی از روزنامه های صبح تهران اعلام می کند که براساس اسناد و مدارکی که دارد پیکر کشف شده، با مشخصات لحظه شهادت شهید برونسی همخوانی ندارد و این مشخصات اعلام شده مورد تأیید خانواده شهید برونسی نیز نیست.

بادگیر شهید که علامتی برای تائید باقر زاده درباره هویت شهید بوده است، از سوی عاکف رد شده و وی گفته است:«هر چیزی که گفته‌اند از بادگیری که تن شهید بوده تا جنازه بی‌سر، خلاف مشخصاتی است که شهید برونسی در هنگام شهادت داشته است.» موضوعی که فرزند سردار شهید برونسی هم بر آن تاکید کرده است و با بیان اینکه مادرم، خانواده شهید و هیچ یک از همرزمان این قضیه را تایید نکرده‌اند، افزود: «حتی دکتر قالیباف طی تماسی گفت که شهید برونسی در آن زمان لباس بادگیر نمی‌پوشید ضمن این که درباره‌ قرآنی هم که همراه شهید پیدا شده، هیچ گونه شواهدی در دسترس نیست.»

در نهایت ماجرای دنباله دار پیکر شهید امروز دوشنبه با اظهارات سردار باقرزاده ظاهرا به پایان خود نزدیک می شود. آن گونه که رئیس کمیته مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح گفته است:« پیکیر پیدا شده براساس آزمایش های DNA‌ صددرصد تأیید شد»

باقرزاده اظهار داشته است: بر اساس آزمایش به عمل آمده طی چند روز گذشته از استخوان «femur» چپ و راست پیکر کشف شده، که در اختیار مرکز تحقیقات ژنتیکی قرار گرفت، رابطه فامیلی تعلق پدر ـ فرزندی و همچنین رابطه مادر ـ فرزندی با نمونه خون‌های سرکار خانم «معصومه سبک‌خیز» به عنوان همسر شهید، «مهدی و عباسعلی برونسی» به عنوان فرزندان شهید «عبدالحسین برونسی» مورد ‌تأیید قرار گرفت.

اگر اظهارات جدید باقرزاده با واکنشی روبرو نشود، بعد از 27 سال، پیکر فرمانده تیپ هجدم جواد الائمه(ع) همزمان با روز شهادت حضرت زهرا(س) در مشهد تشیع می شود.

 پلاك هويت شهيد برونسي، عامل يقين است

وي اظهار داشت: معمولاً از زمان جنگ، دايره‌ مدار كار شناسايي شهيد تفحص شده، بر اساس فتوا و دستوراتي بود كه از سوي نماينده ولي‌فقيه در سپاه مانند شهيد محلاتي، مرحوم آقاي فاكر و حضرت آيت‌الله طاهري خرم‌آبادي مشخص كرده بودند و حتي از امام خميني (ره) هم مباحثي داريم و اين است كه يا بايد در مورد هويت فرد يقين كنيم يا اينكه اخبار بيّنه داشته باشيم و منظور از اخبار بينه يعني گواهي دو نفر عادل.

سردار باقرزاده بيان كرد: در مسئله سردار شهيد برونسي اخبار بينه و شاهد عادلي كه بتواند با صراحت بگويد اين پيكر متعلق به شهيد برونسي است، نداريم اما عاملي كه مي‌تواند ما را به يقين برساند پلاك هويت شهيد بوده كه در اختيار ماست. بنابراين اگر كسي درباره هويت شهيد تشكيك كند بايد بگوييم هيچ يك از شهدا را نخواهيم توانست شناسايي كنيم يعني تمام شهدا چه با پلاك و چه بي‌پلاك بايد گمنام شوند كه اين اصولي و منطقي به نظر نمي‌رسد.

وي افزود: معمولاً در اين گونه موارد، آخرين چيزي كه ما را به يقين مي‌رساند، پلاك است بلكه نخستين چيزي هم كه ما را به يقين مي‌رساند پلاك است؛ وقتي پلاك فرد، كاملاً در جسم شهيد قرار گرفته و در سينه‌اش بوده است و ساير وسايل كمكي از جمله قرآن و جانماز شخصي كه همراه شهيد بوده، مي‌تواند براي خانواده اطمينان‌آور باشد و اينها را خانواده محترم شهيد هنوز نديده كه بتواند اظهارنظر كند.

 عامل ايجاد تشكيك، به خانواده شهيد، ملت، نظام و گروه تفحص ظلم كرده است

رئيس كميته مفقودين ستاد كل نيروهاي مسلح اظهار داشت: آن كسي كه فضا را تيره و تار كرده، چهار ظلم كرده است؛ نخستين ظلم او به اين خانواده شهيد عزيزي است كه بعد از 27 سال پيكر عزيزش برگشته است و به جاي اينكه موجبات تسلاي خانواده ‌‌شود، موجب تشكيك در خانواده را فراهم كرد؛ ظلم دوم، ظلم به بچه‌هاي تفحص است كه تلاش مي‌كنند تا دل خانواده‌اي را شاد كنند و ظلم سوم، ظلم به شهيد برونسي است؛ شهيدي كه الان براي تشييع وي از سراسر ايران تماس مي‌گيرند تا به مشهد بيايند و در مراسم تشييع اين شهيد شركت كنند؛ ظلم چهارم، ظلم به نظام مقدس جمهوري اسلامي است؛ در واقع نظريه رسمي نظام در طول 30 سال گذشته از اين طريق و از اين مجرا اعلام مي‌شده و هميشه براي مردم اطمينان‌آور و التيام‌بخش بوده كه امروز توسط يك نويسنده غيرمسئول زير سؤال رفته است و ما قطعاً اين را نخواهيم بخشيد.

 تدفين پيكر به عنوان شهيد گمنام در صورت عدم تأييد خانواده شهيد برونسي

سردار باقر‌زاده اضافه كرد: بنابراين آينده كار هم مشخص است؛ پيكر شهيد برونسي، طي ساعات آينده به مشهد منتقل مي‌شود تا به رؤيت خانواده محترم شهيد برسد؛ در صورتي كه خانواده معظم شهيد بپذيرند و يقين كنند كه اين پيكر متعلق به عزيز آنهاست، اين شهيد در مشهد و با شكوه تمام، تشييع شده و ضمن تحويل به خانواده شهيد در هر جايي كه آنها به مصلحت بدانند به خاك سپرده مي‌شود و در غير اين صورت، ما هيچ برخورد تحميلي نخواهيم كرد و اين شهيد به صورت گمنام در دانشگاه فردوسي مشهد به خاك سپرده خواهد شد.


 شبهه‌افكني در بي‌سر بودن پيكر شهيد برونسي بدون استدلال است

وي يادآور شد: اين نويسنده‌ محترم شبهه‌اي درباره سر شهيد مطرح كرده است؛ يكي از رزمندگان كه با شهيد برونسي بوده گفته است كه سر شهيد برونسي قطع نشده بود؛ ما نيز نگفتيم سر شهيد قطع شده بود، بلكه سر شهيد برونسي به همراه پيكرش نبوده است. اساساً وقتي جسم شهيدي تبديل به استخوان و اسكلت مي‌شود، سر به صورت طبيعي از آن مفصل مربوطه و نقطه بصل‌النخاع جدا مي‌شود؛ طبيعي است كه در شرايط جوّي و حتي وزش باد شديد، ممكن بوده كه جمجمه شهيد جدا شده و به نقطه ديگري منتقل شود و اين موضوع كراراً ديده شده؛ لذا درباره اينكه سر شهيد برونسي الان در كجا قرار گرفته اطلاع نداريم و پيكر را با لباس و تجهيزات و پلاك پيدا كرديم.

 براي شهيدي كه پلاك دارد، الزامي بر انجام آزمايش DNA نيست

رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس در خصوص مطرح شدن آزمايش DNA از شهيد برونسي، گفت: آزمايش DNA كه در اين موضوع مطرح شده، صحت ندارد؛ در واقع هيچ ضرورتي براي آزمايش DNA نبوده زيرا اين آزمايش زماني صورت مي‌گيرد كه از شهيد پلاك نداشته باشيم و مسئله دوم اينكه در حال حاضر با آزمايش DNA، به نتيجه نمي‌رسيم؛ براي اينكه پدر و مادر شهيد، از دنيا رفته‌اند؛ اگر پدر و مادر در قيد حيات باشند هر كدام 50 درصد نظريه را تأييد مي‌كنند كه در مجموع 100 درصد است؛ اما از طريق فرزندان فقط به 25 درصد نتيجه مي‌رسيم و لذا آزمايش DNA نمي‌توانست در رابطه با اين قضيه يقين‌آور باشد؛ و اظهارنظري كه يكي از مسئولين بنياد حفظ آثار ارائه داده، غيرمسئولانه و بدون اطلاع انجام گرفته است.

پیکر شهید برونسی توسط خانواده اش مورد تایید قرار گرفت

عباسعلی برونسی، فرزند شهید در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) _ منطقه خراسان، افزود: جواب آزمایش  DNA هویت پیکر پدرم را تایید می کند و بر این اساس با موافقت مادر و خانواده ام مراسم تشییع و خاکسپاری برگزار خواهد شد.

خط ما خط رهبری است و شهادت در راه ولایت فقیه والاسلام.ما یاران امام خامنه

ای یک لحظه آقایمان را تنها نخواهیم گذاشت و تا آخرین قطره ی خون در رکابش

خواهیم ماند.امید است در این راه به شهادت برسیم.انشالله.

علمدار نیوز

" رهبرا "

از تو به یک اشاره

از ما به سر دویدن

 

فتواهای طنز آمیز وهابیون

مفتی وهابی:بیرون رفتن در دوران نامزدی حرام است!

محمد النجیمی ، مفتی وهابی عربستان گفت: بیرون رفتن دختر با شوهر خود در دوران نامزدی جایز نیست.

وی اعلام کرد: دختر نباید در دوران نامزدی و پس از ثبت عقد ، بدون همراهی شخص محرم با شوهر خود بیرون برود مگر آنکه رسما عروسی کند.

وی که عناوینی چون "دکتر" و عضو مطالعات و تحقیقات حقوقی در دانشکده امنیتی ملک فهد و کارشناس مجمع فقه اسلامی را یدک می کشد در ادامه افاضات خود گفت: یکی از عوامل طلاق در دوران نامزدی ، بیرون رفتن دختر با شوهر بدون همراهی شخص محرم می باشد که این مورد خلاف شرع است.

النجیمی بدون آنکه استنادات شرعی خود را بیان کند ابراز داشت: دختر در دوران نامزدی نباید بدون محرم با شوهر خود بیرون برود و نیز نباید با او خلوت نماید.پسر نیز نباید در دوران نامزدی با همسر خود بیرون برود زیرا این کار شرعا حرام است و دختر نیز نباید با او همراهی نماید.

* سابقه درخشان آقای مفتی!!!

خاطر نشان می شود این چهره افراطی وهابیت ، در گذشته نیز با صدور فتوایی هرگونه اختلاط مردان با زنان را حرام اعلام کرده و حتی گاهی خواستار مجازات و اعدام خاطیان شده بوده بود.

اما «النجیمی» که چنین فتوایی را صادر کرده بود، مدتی قبل در همایشی که زنان بی‌حجاب حضور داشتند شرکت کرد و حتی علاوه بر نشستن در کنار زنان بی‌حجاب، با تعدادی از آنان شوخی کرد. انتشار تصاویر حضور وی در این همایش توسط رسانه‌های مختلف، موجب رسوایی شدید این مفتی وهابی شد و بسیاری از محافل اهل سنت و سایت های وابسته به وهابیت او را به شدت مورد حمله و انتقاد قرار دادند.

 

ماجرای عبرت انگیز طبس

دیدی به درک رفت و به روحش شرر افتاد
 
با آل علی هر که در افتاد ورافتاد
 
علمدار نیوز

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«اَلَمْ تَرَ كَیفَ فَعلَ رَبّكَ بِاَصحابِ الْفیل، اَلم یَجعلْ كَیدهُمْ فی تَضلیلٍ و أرْسَلَ عَلیهمْ طیراً اَبابیلَ، تَرمیهمْ بِحجارةٍ مِنْ سِجیلٍ فَجعلهُمْ كَعصْفٍ مَأْكولٍ.»(1)

آیا ندیدی كه پروردگارت با صاحبان فیل چه كرد؟ آیا كید و تدبیری كه برای خرابی كعبه اندیشیدند خراب نكرد؟ و بر هلاك آنها مرغان ابابیل را فرستاد تا آن سپاه را به سنگ های سجیل (دوزخی) سنگباران كردند و تنشان را چون برگ های خرد شده گردانید.

مقدمه

به راستی كه انقلاب اسلامی گستره ی شگرفی از تاریخ است كه در بستر آن سنّت های الهی با اعجازی خاص تجلی می یابند و قانون های تاریخی در آن عرصه، نمود و نمایش می یابند؛ تا همگان به چشم دل دریابند كه:

«هرگز برای سنت خداوندی تبدیل و تغییری نیست.»

عبرت گرفتن از تاریخ كه در قرآن به آن توصیه و تأكید شده است یك ضرورت است؛ اما این امر در ذهن تحلیل گران غرب كه قدرت را، محور حركات سیاسی خویش قرار داده اند و در محاسبات خویش توازن اسباب مادی را در پدیده های هستی اصل می دانند نمی گنجد. تاریخ عرصه ی پیروزی حق بر باطل است. به مصداق آیه «وَ مَكرُوا مكْراً و مَكَرْنا مكراوهُمْ لا یَشْعرونَ»(2) تمامی كیدهاو فریب ها به سوی خود آنان بر می گردد. چرا كه همه ی جریانات به طرفی واحد كه جهت حق است حركت می كند، عدم درك حقانیت حق مثل سرنوشت یاران فیل است كه به سنگ های سجیل گرفتار آمدند و چونان برگ های خرد شده بر زمین افتادند.

قرآن هدف از بیان سرگذشت پیشینیان را این می داند كه نتایج آنها مورد تفكرو جمع بندی قرار گیرد (فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعلَّهُمْ یَتفكَّرونَ)(3). لذا واقعه طبس می تواند عظمت الهی و امدادهای غیبی را برای مردم آشكار كند. ماجرای طبس یكی از رسواترین و افتضاح ترین توطئه های شكست امپریالیسم امریكا علیه انقلاب اسلامی ایران است. بدون شك ماجرایی كه در طبس به وقوع پیوست و با شكست مزدوران امریكایی مواجه شد، یكی از معجزات بزرگ قرن به حساب می آید؛ زیرا شیطان بزرگ امریكا با تمامی توان و با سود بردن از دقیق ترین و پیچیده ترین امكانات نظامی و با تدارك همه جانبه و هماهنگی كلیه ی عوامل داخلی و خارجی به بهانه ی آزادی جاسوسان خود در ایران، و در حقیقت نابود ساختن نظام جمهوری اسلامی ایران، تهاجم خود را آغاز كرد

علمدار نیوز

سران كاخ سفید و مقامات پنتاگون از موفقیت این عملیات كمال اطمینان را داشتند، و به زعم باطل خود هیچ عامل و نیرویی را در شكست عملیات خود دخیل نمی دانستند؛ اما از آنجایی كه خداوند همواره حافظ این ملت و انقلاب بوده است، در طبس نیز امدادهای غیبی او عینیت یافت تا بار دیگر ثابت شود كه اراده ی الهی بر هر چیزی تعلق بگیرد، شدنی است.

انگیزه زمینه ی تجاوز

1- پس از انقلاب دوم (فتح لانه ی جاسوسی) و شكست توطئه های مزورانه ی امریكا در نفوذ به صف استوار انقلاب اسلامی و نهایتاً مسخ آن از درون و افشاء دست های خیانت بار همكار با شیطان بزرگ و به اسارت گرفتن آنها، تهدیدات نظامی و تحریم اقتصادی از ابتدایی ترین اقدامات جهت غلبه بر این پیروزی بزرگ و شكست دادن این نصر الهی بود. تمام هم كیشان شیطان بزرگ در این توطئه ها با امریكا همدلی و همكاری داشتند.

تبلیغات به منظور اجرای این دو توطئه، نخست بر روی مداخله ی نظامی تمركز یافت و چون نتیجه ای گرفته نشد، به تشدید تبلیغات بر سر مسأله ی تحریم اقتصادی و بسط آن توسط سایر كشورهای هم پیمان پرداخت و این، به دو علت بود:

اول آن كه آخرین حیلت دشمن بود، دوم انحراف اذهان و افكار عمومی از احتمال حمله ی نظامی. تا این كه زمینه ی ذهنی مردم از مسأله منحرف و دشمن خارجی فراموش شود و توجهات به مشكلات داخلی و مسائل اقتصادی معطوف شود.

2- از اهم زمینه هایی كه موجبات این تهاجم را فراهم ساخت، می توان شكست كوشش های دیپلماتیك و طرح های امریكا جهت آزادسازی جاسوسان خود را نام برد (مأموریت افرادی چون رمزی كلارك، هانس، حبیب شطی، بنی صدر و قطب زاده).

3- در خلال تلاش های دشمن، عوامل و ایادی امریكا، یعنی گروهك های چپ و راست و منافق، این بار نیز به خاطر حفظ سنگر دانشگاه و مخالفت با تعطیل شدن آن و تقابل با انقلاب فرهنگی، با راه انداختن هیاهوی بسیار به جنگ و جدال، خونریزی و سنگربندی مشغول شدند و آن چنان ماهرانه جو را آماده ساختند كه گویی این بخش نیز جزیی از طرح كلی تجاوز نظامی بوده است.

4- آتش افروزی های رژیم بعث عراق در مرزهای خود با ایران و غائله كردستان، شگفتی ماجرای تجاوز وقتی روشن می شود كه بدانیم نیروهای امریكایی در رابطه با چنین مأموریتی متجاوز از 5 ماه در صحراهای آریزونا (جایی كه تقریباً شرایط كویر ایران را داراست) تعلیمات پیچیده و فشرده ای را آموزش دیده و تمرینات سختی را نیز كماندوهای مأمور طی كرده و با استفاده پیچیده ترین فنون نظامی و برخورداری از تسلیحات نظامی مدرن و بودجه نامحدود برای این عملیات آماده شده بودند.

علمدار نیوز

سازمان هواشناسی امریكا وضع جوی ایران بخصوص منطقه ی فرود در صحرای طبس، را كاملاً مورد پیش بینی علمی قرار داده بود و به علت این كه هوای آن شب مهتابی بود، ورود هر نوع هوایِ غیر مطلوب و وقوع طوفان بعید به نظر می رسید.

شرح ماجرا

تسخیر لانه ی جاسوسی امریكا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و به اسارت گرفتن 53 نفر امریكایی در 13 آبان كه به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) انقلاب دوم نامیده شد، یكی از بزرگ ترین اقداماتی بود كه پس از پیروزی انقلاب علیه امریكا انجام پذیرفت.

مهم ترین نتیجه ی این اقدامِ انقلابی و شجاعانه این بود كه تمام محرومان و مستضعفان سراسر جهان كه جرأت نفس كشیدن نداشتند و خیال نمی كردند كه می شود با امریكا درافتاد، جرأت پیدا كردند علیه منافع استكباری و ضد انسانی شیطان بزرگ بپا خیزند. گویاترین تعبیر در این باره فرمایش حضرت امام (ره) است كه فرمودند:

«عمده این است كه این خوف هایی كه این ها ایجاد كردند در دل ملت ها، این شكسته شود... ارزش این عمل این است كه شكسته شد آن بت بزرگی كه برای ملت ها تراشیده بودند.»

از آنجایی كه این عمل شجاعانه و بزرگ حیثیت ابرقدرتی امریكا را زیر سؤال برد، و ابهت این بت بزرگ شكسته شد، سردمداران كاخ سفید بلافاصله پس از اطلاع از تسخیر لانه ی جاسوسی، به موازات كوشش های دیپلماتیك، مسأله ی طرح تجاوز نظامی را در دستور كار خود قرار دادند. برژینسكی كه در آن زمان مشاور امنیت ملی جیمی كارتر رییس جمهور وقت امریكا بود، در این باره گفته است:

«اگر چه از ابتدای گروگان گیریِ افرادمان، تا اتخاذ تصمیم نهایی برای نجات آنها، حدود پنج ماه به طول انجامید، اما برنامه ریزی جهت انجام یك عملیات نجات، به زودی پس از ماجرا آغاز شد . درست 2 روز بعد از واقعه، مرحله ی اول عملیات با تلفنی كه من به هارولد براون وزیر دفاع كردم، شروع گردید. من از او خواستم كه به رییس ستاد مشترك ارتش دستور دهد تا یك برنامه جهت عملیات نجات طرح ریزی كند.»

در راستای پیاده شدن دستور یاد شده، یك ماه پس از فتح لانه جاسوسی، نود نفر از كماندوهای امریكایی به ایالت آریزونای امریكا اعزام شدند تا آخرین مرحله ی تمرین و آموزش خود را تحت شرایط موقعیت مشابه ایران بگذرانند. از سوی دیگر گروه های ویژه ی سری كه برای پشتیبانی و تدارك وسایل تكمیلیِ طرح، در نظر گرفته شده بودند، مخفیانه وارد ایران شدند و با گروهك های ضد انقلاب تماس گرفتند.

نظامیان آموزش دیده امریكایی، در اواخر آذرماه 1358 عازم كشور مصر شدند و در پایگاهی در نزدیكی قاهره استقرار یافتند.   

برژیسنكی می گوید:

«روز اول آوریل (22 فروردین) جیمی كارتر از من خواستارتشكیل جلسه ی اضطراری شورای امنیت ملی شد وگفت كه به نظر وی زمان اقدام فرا رسیده است.»

علمدار نیوز

كارتر جلسه یاد شده را با این سخنان آغاز كرد:

«به نظرم امكان خلاصی گروگان ها بسیار بعید به نظر می رسد و ما بایستی حاكمیت خود را اعمال كنیم و حالا وقت آن است كه عمل مناسب انجام پذیرد و جدول زمانی آن هم تهیه شود.»

و ادامه داد:

«ما باید برای آزادی گروگان ها وارد عمل شویم و عملیات در اولین فرصت ممكن باید آغاز شود.»

رییس ستاد مشترك ارتش ژنرال جونز، تاریخ 4 اردیبهشت را مناسب ترین زمان شروع عملیات اعلام كرد.

بدین ترتیب غروب روز پنج شنبه 4 اردیبهشت 1359 تعداد شش فروند هواپیمای 130-C امریكایی، نود نفر كماندوی این عملیات را كه امریكایی ها نام آن را «نور سبز» یا «دلتا» انتخاب كرده بودند، از قاهره  به ناو هواپیمابر نیمیتز NIMITZ در دریای عمان و نزدیك آب های ایران منتقل كردند.

نیمه شب پنجشنبه 4 اردیبهشت هواپیماهای مذكور و هشت فروند هلی كوپتر نفربر از عرشه ی ناو هواپیما برNIMITZبرخاستند و با پرواز در ارتفاع كم، راهی ایران شدند.    

علمدار نیوز

طبق نقشه هواپیماها و هلی كوپترها باید در فرودگاه شماره ی 1 واقع در صحرای طبس فرود آیند، سپس هلی كوپترها، كوماندوها را به اطراف تهران منتقل كنند تا از آنجا با كامیون ها و خودروهایی كه از قبل توسط عمال داخلی و نفوذی امریكا آماده شده بود، به اطراف جاسوسخانه (ساختمان سفارت سابق امریكا) انتقال یابند.

پس از ورود به حریم ایران اسلامی، یكی از هلی كوپترها در 120 كیلومتری شهر راور كرمان دچار نقص فنی شد و ناگزیر فرود آمد. سرنشینان این هلی كوپتر به هلی كوپتر دیگری منتقل شدند كه پس از طی مسافتی دستگاه هیدرولیك این هلی كوپتر نیز از كار افتاد، اما توانست خود را به ناو هواپیمابر نیمیتز برساند.

در هر صورت، شش فروند هواپیمای 130-C و شش فروند هلی كوپتر در محل مورد نظر واقع در صحرای طبس در تاریكی شب فرود آمدند. یكی دیگر از هلی كوپترها در حال سوخت گیری برای اجرای مرحله ی بعدی عملیات، دچار نقص فنی شد. با از كار افتادن این هلی كوپتر، تمام برنامه های امریكایی ها به هم خورد زیرا با محاسباتی كه انجام داده بودند، برای انجام مرحله بعدی عملیات حداقل به شش فروند هلی كوپتر نیاز داشتند. موقعیت به ناو نیمیتز و از آنجا به كاخ سفید گزارش شد و از رییس جمهور كسب تكلیف شد. كارتر دستور توقف عملیات و عقب نشینی را صادر كرد؛ اما سپاه شیطان در چنگال عذاب الهی گرفتار شد. آن هنگام كه امریكایی ها قصد بازگشت كردند، توفانی از شن برخاست، هواپیماها و هلی كوپترهای امریكایی، در حال برخاستن از زمین دچار مشكل شدند. یك هواپیما و یك فروند هلی كوپتر با هم برخورد كردند و هر دو آتش گرفتند. در اثر حادثه، هشت تن از امر یكایی ها در آتش عذاب الهی سوختند و بقیه ی پرنده های جنگی نیز از خاك ایران اسلامی فرار كردند

علمدار نیوز

برژینسكی حالت كارتر را پس از صدور دستور توقف عملیات و عقب نشینی و آتش گرفتن هواپیما و هلی كوپتر امریكایی چنین توصیف كرده است:

«وی سرش را میان دو دستش گرفت و به مدت چند ثانیه روی میز گذاشت. من فوق العاده دلم برای وی سوخت! همین طور برای كشورم! ساعت 5:15 (پنج و پانزده دقیقه) بود كه كارتر خبر دیگری مبنی بر برخورد یك هلی كوپتر با یك هواپیمای 130-C و آتش گرفتن آنها از ژنرال جونز دریافت كرد.این برخورد همراه با تلفات جانی بوده است. كارتر با شنیدن این خبر به مانند مار زخمی به خود  پیچید و آثار درد و نگرانی بر تمامی صورت او آشكار شد.»

صدور دستور حمله به هلی کوپترها توسط بنی صدر

پس از فرار امریكایی ها و صدور اعلامیه توسط كاخ سفید مبنی بر شكست عملیات و این كه اسنادی سری و مهمی در درون هلی كوپترها به جای مانده است. به دستور مستقیم بنی صدر كه در آن زمان سمت فرماندهی كل قوا را داشت، هلی كوپترهای به جا مانده بمباران شدند و اسناد سری و مهم باقی مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قائم فرمانده سپاه پاسداران یزد كه از هلی كوپترها حفاظت می كرد، به شهادت رسید.

بهانه ی بنی صدر برای انهدام هلی كوپترها این بود كه امریكایی های جامانده، فرصت مجدد استفاده از آنها را به دست نیاورند! در حالی كه حتی اگر چنین احتمالی می رفت، باز كردن وسایل و قطعات حساس پروازی كافی بود كه آنها را از پرواز باز دارد.

علمدار نیوز

از بین بردن اسناد و مدارك مربوط به ادامه ی طرح و برنامه های امریكایی ها پس از انجام مرحله ی اول عملیات و هم چنین اسامی عوامل مزدور داخلی و جاسوسانی كه می بایست طی این عملیات با امریكایی ها همكاری كنند، خود امری مهم و قابل بررسی است.

نکات برجسته این حمله

نكات مهم دیگری كه از مطالعه ی اسناد و مدارك به دست آمده و گزارش ها و مقالات نوشته شده حاصل شده است، به شرح زیر می باشد:

1- امریكا در واقعه ی طبس از آخرین امكانات نظامی و فنون جنگی استفاده، و از طرف كنگره امریكا بودجه هنگفتی برای اجرای این عملیات در نظر گرفته شده بود.      

2- هلی كوپترهایی كه برای آزادی جاسوسان امریكایی در نظر گرفته شده بود، از بهترین نوع هلی كوپترها و از آخرین مدل آنها بود. بنابراین، مسأله ی از كار افتادن آنها در جریان عملیات كاملاً غیر مترقبه بوده است.

3- شبی كه عملیات در آن به وقوع پیوست مهتابی بود و معمولاً در این شب ها از توفان و بادهای تند خبری نیست و افزون بر این، بر اساس پیش بینی های علمی اداره ی هواشناسی امریكا، در شب عملیات، هوای كویر توفانی نبوده است!

علمدار نیوز

4- بر اساس ارزیابی كارشناسان، احتمال پیروزی عملیات از نود درصد به بالا پیش بینی شده بود.

5- تهیه كننده وسایل نقلیه ای كه می بایست امریكایی ها را از اطراف تهران به لانه ی جاسوسی جابه جا كند، یك مزدور به نام علی اسلامی وابسته به حزب منحله ی خلق مسلمان بوده است.

6- كشورهای مصر، عربستان سعودی، تركیه، عمان و پاكستان در طی این عملیات امكانات خود را در اختیار امریكا قرار داده بودند.

7- با توجه به حساسیت دولت اتحاد جماهیر شوروی (سابق) در باره ی تحركات امریكایی ها در منطقه و زیر نظر داشتن دائم آنها، بدون شك این عملیات با توافق وهماهنگی آنها انجام شده بود.

8- جهت فرود اضطراری هلی كوپترها وهواپیماهای 130-C ، چهارده منطقه در تهران و حوالی آن، در نظر گرفته شده بود.

9- در شب حادثه ی طبس، چراغ های ورزشگاه شهید شیرودی روشن بوده است.

10- علی اسلامی تهیه كننده ی اصلی كامیون ها جهت حمل امریكایی ها به تهران، قبل از اشغال لانه ی جاسوسی در رابطه با به راه اندازی تظاهرات علیه امام(ره) و انقلاب اسلامی با سفارت امریكا همكاری نزدیكی داشته است.

11- مزدوران رژیم صهیونیستی در این جریان نقش بسیار فعالی داشته اند. به طوری كه از تجربیات طراحان نقشه ی حمله به فرودگاه انتبه در اوگاندا از جمله شیمون پرز، استفاده فراوانی شده بود.

علمدار نیوز

به هر حال آنچه در طبس واقع شد، بدون شك مصداقی دیگر از سوره ی مباركه فیل بود و پنجم اردیبهشت 1359 عام الفیل دیگر و كارتر مظهر استكبار جهانی ابرهه ای دیگر بود و عنایت، لطف و مرحمت خداوندی مثل همه ی زمان های تاریخ بر مؤمنان رخ نمود. آنچه گذشت نه تنها یك واقعه ی ساده و زودگذر و فراموش شدنی نبود، بلكه تمثیلی و ذكری است همیشگی و ماندنی برای كسانی كه با چشم دل خویش جز آنچه هست می بینند و تذكر دیگری است بر اثبات قدرت فائقه و تامه ی الهی و بر وهن و سستی كید و مكر دشمنان خدا.

یکشنبه ها با خاطرات شهدا

شهید دکتر مصطفی چمران

توکل و رضا

" ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی...

فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.

خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی...

که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک، مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی."

خدایا ، فقط تو

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی،

خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی،

عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی،

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،

تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...

تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."

منبع: وبلاگ یک راه نورانی