نـورالدين پسر ايـران خاطرات سيد نورالدين عافي

آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرین‌زبانی که از قریحه‌ی ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازک‌اندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشه‌هائی که عادتاً در بیان خاطره‌ها نگفته می ماند  
از ویژگیهای برجسته‌ی این کتاب است./ علمدار كتابخواني

.. . پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز

.. .  نزديك هشتاد ماه حضور در جبهه 

.. .  بارها مجروح شده است

.. .  مقابل چشمانش برادر كوچكش شهيد مي شود


ولي بازهم مي ايستد ...

 
پاهايم را روي زمين کشيدم و در حالي که دستم به ديوار بود، آهسته به دستشويي رسيدم و به آينه نگاه کردم؛ خشکم زد! خدايا چه مي‌ديدم. «تو کي هستي... نورالدين؟!» صورتم کاملاً عوض شده بود؛ يک چهرة درب و داغان، لاغر و زخمي، بيني‌ام تقريباً از بين رفته، چشم راستم به خاطر زخم عميق گونه‌اي تغيير حالت داده و چانه‌ام هم زخم‌هاي بدي داشت.
حالا داشتم مي‌فهميدم چرا مادرم مرا نشناخته بود


خدا مي‌داند با چه مشقتي و چه حالي سرم را به جست‌وجوي برادرم بلند کردم. او را درست کنار خودم ديدم. اول نگاهم روي پاهايش رفت که زخمي و خوني بود و بعد نگاهم را تا صورتش کشاندم؛ جوي کوچک خوني که ازدهانش جاري بود. اميدم را نااميد کرد. انگار همه‌چيز متوقف شد! صادق آرام بود و من يقين پيدا کردم شهيد شده است. از حال رفتم.


ساعات خوش و با صفائی را در مقاطع پیش از خواب با این کتاب گذراندم والحمدلله /