عصر یک جمعه دلگیر

عصر یک جمعه دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است
چرا آب به گلدان نرسیده است
چرا لحظه باران نرسیده است
به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
به ایمان نرسیده است
و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گم گشته کنعان نرسیده است
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است
دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد
زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد
زمین مرد خداوند گواه است
دل چشم به راه است
که در حصرت یک پلک نگاه است
ولی حیف نصیبم فقط آه است
تویی آئینه روی من بی چاره سیاه است
و جا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم
* * * * * * * * * * * * * * * * *
همه فکر شب عیدند کسی فکر شما نیست
و در صحبتشان ذره ای از یاد شما نیست !
و انگار نه انگار که شما اصل نیازید.
و با این همه احوال
حضرت آقا
جگر گوشه زهرا (س)
خودتان لب بگشایید و بگویید
نیازی به شما نیست!!!!!!!
اللهم عجل الولیک الفرج
ملتمس دعا
یاعلی
مرگ بر آمریکا- اسرائیل-آل سعود-آل خلیفه